محمد قنبرى

558

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

نام گزيدهء كافى منتشر نمايد . » واقعيت اين است كه ايراد و اشكال اهل نظر به كتاب صحيح الكافى در صرف نامگذارى اين كتاب نيست بلكه در اساس آن است يعنى اين‌كه چرا ايشان احاديث قابل اعتماد را به 4428 عدد منحصر كرده‌اند ؟ ! مگر نه اين است كه خودشان در مصاحبه بعد از اين‌كه مىگويند : « البته من معصوم نيستم » به يك مطلب اساسى اعتراف مىكنند : « بايد توجه داشت كه تشخيص صحت و سقم در انظار دانشمندان ملاك‌هاى مختلف دارد . » و اين مطلب كه ايشان اعتراف دارند يك اصل است ، و در تمام مسائل تحقيقى بايد رعايت شود . هيچ دانشمند و محققى آخرين حرف يك علم را بر زبان نمىآورد ، و هميشه راه براى حرف تازه و نظريهء بهتر باز است ، و هر روز ممكن است كه يك صاحب‌نظر ديگر به حقيقتى تازه رهنمون گردد ، اين درست همان اشكالى است كه ما به معتقدان به صحاح شش‌گانه داريم كه چرا بايد مؤلفين اين كتب كه افرادى از جنس بشر معمولى هستند تا اين حد تقديس بشوند كه هر چه گفته‌اند صحيح به تمام معناى كلمه محسوب شده و هيچ جاى بررسى و تحقيق مجدد نداشته باشد . آيا آقاى بهبودى در صحيح الكافى به همين راه نرفته‌اند ؟ آنچه ايشان صحيح پنداشته‌اند به چه دليل بر ديگران حجت است ، و چرا ديگران از اهل تحقيق نمىتوانند احاديث فراوان ديگرى از كافى رئيس المحدثين كلينى را صحيح و معتبر بدانند ؟ نمونه‌هاى فراوانى از اين‌كه تحقيق تازه نتيجه‌هاى تازه‌اى در شناخت حديث صحيح دارد موجود است كه ما به اندكى از آن‌ها اشاره مىكنيم : نمونهء اول : شايد خود آقاى بهبودى مطالعه كرده و ديده‌اند كه علامه مجلسى رضى الله عنه در جاى جاى كتاب ارزشمند مرآة العقول مىفرمايند : « ضعيف على المشهور لكنه معتبر » « 1 » يا « ضعيف على المشهور معتمد عندى » . « 2 » اين حديث طبق نظريهء مشهور در ميان دانشمندان ضعيف شمرده شده اما نزد من حديثى معتبر و قابل اعتماد است . يا

--> ( 1 ) . مرآة العقول ، ج 1 ، ص 148 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 142 و 210 و ج 12 ، ص 63 .